تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

دنیای ماقصه نبود.

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

واسه تو می نویسم

نمی گم عاشقم باش

نمی گم ما ل من باش حتی ازت

نخواستم  با این و اون تو  کم باش

نمی گم به تو بلکه نمی گم پس دلم چی

توی این دنیا ی ناتو نمی خوام از تو هیچی

زدی به پیچی به بازی جیکم در نیومد

توی انگشت دستم اگر چیزی بود در اومد

ولی بازم دمت گرم اگر دلی بود شکوندی

نگفتی من نمی یام نگفتی نه نموندی

اگر حرفای ساده برات گرون تموم شد

تو مثل من نسوختی من عمرم حروم شد

ولی بازم حلالی اگرچه من شکستم

با این دل شکستم بازم من یکی هستم

زدی به پیچی به بازی جیکم درنیومد


16:53 | هیچکس |

یکشنبه شانزدهم دی 1386

دنیای ما قصه بود...

دنیای ما هم قصه بود و هم یه پیغوم سر بسته بود.

تو كتاب فيليكس يعني خوشبختي يه جائيش فيليكس شخصيت اول رمان تو نامه اي مي نويسه كه همه ي اين احساسات چون برگهاي زرد و سرخ پاييزي بوده اند كه روزگاري سبز بوده اند اما با زمستون از درخت احساسات او فرو ريخته اند و آن احساسات ژرف اكنون براي او فقط خاطره اي دور و دراز است و دگر هيچ...

جايي كه حرفي نباشد شعر حرف اول را مي زند:

 

بهتان مگوي

كه آفتاب را با ظلمت نبردي در ميان است.

 

آفتاب از حضور ظلمت دل تنگ نيست

با ظلمت در جنگ نيست.

ظلمت را به نبرد آهنگ نيست،

 

چندان كه آفتاب تيغ بركشد

اورا مجال درنگ نيست.

 

همين بس كه ياري اش مدهي

سواري اش مدهي.


18:37 | هیچکس |

سه شنبه چهارم دی 1386

چه دردیست

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی گو شه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر نوید شعری سرودن

ولی در پای خود هموار بستن

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی گوشه ای تنها نشستن

به رسم دوستی دستی فشردن

ولی با هر سخن قلبی شکستن

به تربت عاشقان چون سنگ خاموش

ولی در بطن خود غوغا نشستن

جه دردیست در میان جمع بودن

ولی گوشه ای تنها نشستن

به رسم دوست داشتن منت کشیدن

ولی در چشم دیگران غرور شکستن

برای هر  وصال زخمی شنیدن

ولی در قلب او ترک گفتن

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی گوشه ا ی تنها نشستن

در نگاه او سکوت سردگفتن

ولی در قلب خود فریاد کردن

 


23:26 | هیچکس |